با معماران عصر ديجيتال
انديشه هاي رهبر HP
مسعود بينش
چکیده
خـــانم كارلي فيورينا 48سالـــه رئيس هيئت مــديره و مديرعامل شركت عظيم هيولت - پكارد (HP) است. رشته تحصيلي او در دانشگاه استنفورد فلسفه و تاريخ قرون وسطي بوده است. اما هوش و زكاوت و تجربه موفق كاري او را اكنون در رأس يكي از بزرگترين و باسابقه ترين شركتهاي مبتني بر فناوري در جهان قرار داده است. او همچنين از دانشگاه MIT فوق ليسانس مديريت بازرگاني گرفته است. قبل از پيوستن به HP ، نزديك 20 سال در شركتهاي AT&T وLUCENT TECHNOLOGIES در پستهاي مديريت ارشد كار كرده است. درخشش مديريت او درشركت اخير باعث شد از سال 1999 ميلادي هدايت سكان HP را به دست بگيرد. او سه سال است قدرتمنــــــدترين زن در جهان در حيطه كسب و كار است و در فهرست مجله FORTUNE درصدر قرار دارد. HP با 140 هزار نفر پرسنل و بازار 62 ميليارد دلاري يكي از قدرتهاي اصلي صنعت رايانه دردنياست. در اين مدت HP تحت هدايت و در مسير نوآوري و ابداع شتاب گرفت. در سال 2002 ميلادي، فيورينا در اقدامي متهورانه به منظور شتاب بخشيـــدن به راهبري HP ، تقويت و رشد چشم اندازفناوري و افزايش بلندمدت سهم و ارزش شركت تصميم به ادغام شركت با شركت كمپك (COMPAQ) گرفت. او اكنون يك شركت 81 ميليارد دلاري را رهبري مي كند. شركت جديد تحت مديريت او كه با همان نام HP فعاليت دارد و 64 درصد سهام آن متعلق به HP و36 درصد آن متعلق به كمپك است رقيب جدي IBM تلقي مي شود و در شرف تبديل شدن به بزرگترين توليدكننده رايانه هاي شخصي در دنياست.
نظريات او در زمينه هاي كسب و كار، فناوري، تغييرات عصر جديد و مديريت مهم و قابل توجه است. او با وام گيري از محتواي رشته تحصيلي خود يعني فلسفه و تاريخ قرون وسطي، عصر جديد را آبستن يك رنسانس ديجيتالي مي بيند. رنسانسي كه در آن ماهيت شركتها و رهبران دگرگون خواهدشد. او از خدمات الكترونيكي سخن مي گويد و بر زيرســــاختهاي اينترنتي هميشه فعال تاكيد مي ورزد. فناوري را وسيله مي داند نه هدف. بر پركردن شكاف ديجيتالي پاي مي فشرد و توجه به اصول و ارزشهاي جاودان بويژه صداقت را در جلوگيري از بروز رسوائيهاي مالي شركتها گوشزد مي كند. در سخنراني مهم خود در جمع استادان دانشگاه MITبعداز حادثه 11 سپتامبر از درسهاي آن واقعــــه سخن مي گويد و تاكيد مي كند كه مسيرجهاني شدن و فناوري اطلاعات كه موفقيت و پيشرفت را براي ميليونها نفر به ارمغان آورده است پايدار نخواهدماند اگر ميلياردها نفر ديگر احساس كنند كه اصلاً در آن سهمي ندارند و در همانجا بر عظمت پيشينه تمدن اسلامي تاكيد و آن را مي ستايد.
HP چگونه شركتي است؟
كارلي فيورينا: ما يك شركت جهاني هستيم با كاركناني در 160 كشوركه كسب و كارمان را با بيش از 100 زبان انجام مي دهيم. بيش از نيمي از كسب و كـــار ما در خارج از آمريكا انجام مي گيرد. ما يك شركت مبتني بر فناوري هستيم كه در كار انواع چاپگر، انواع دوربينهاي عكاسي، انواع ماشينهاي حساب و دستگاههاي الكترونيكي و شبكه وخدمات رساني فعاليت مي كنيم. در سال 2001 ميلادي، تنها در بخش چاپگر و دوربينهاي عكاسي، تحقيق و توسعه ما 2500 تست كاربردي داشته است. ما اولين شركتي بوديم كه اسكنرهاي رنگي را عرضه كرديم. ما چند سال جزء سه شركت برتر در فروش دوربينهاي ديجيتالي در آمريكا بوديم و درحال حاضر از سوني و كداك جلو افتاده ايم. ما مرزهاي آنچه در فضاي دوربينهاي ديجيتالي امكان پذير است را جلو برده ايم. ما براي مشتريانمان بين دنياي فيزيكي و دنياي ديجيتالي پل زده ايم. شما خيلي ساده مي توانيد عكس بگيريد، آن را ذخيره و سپس چاپ كنيد. جهت گيري شركت ما در اوايل دهه 1980 ميلادي بر روي سيستم هاي باز، سيستم UNIX و فناوري (REDUCED INSTRUCTION SET COMPUTING) RISC متمركز بود. ما شركت را براي سرمايه گذاري در اين جهات حركت داديم و امروز حقيقتاً HP قهرمان سيستم هاي باز، رهبر UNIX و يكي از ابداع كنندگان فناوري RISC است. براي ما در&HP جادوي فناوري آن چيزي نيست كه ما مي سازيم، آن چيزي است كه فناوري انجام آن را ممكن مي سازد. شخصيت شركت ما به اندازه ظرفيت و توانايي شركت اهميت دارد. كمك و مساعدت ما به اندازه سوددهي اهميت دارد. كمك و مساعدت ما به جامعه به همان اندازه اهميت دارد كه به سهامداران، مشتريان و كاركنان. ارزشهاي ما اصـــول ما هستند. ارزشهايي كه ما تعريف كرده ايم عبارتند از: صداقت، احترام، كارتيمي، اشتراك مساعي و راستي. هريك از اين ارزشها به انـــــدازه هر جزء ازفناوري كه ما توسعه مي دهيم براي موفقيت آينده شركت ما اهميت دارد. HP در تاريخ 64 ساله اخير مركز و محور بسياري ازتغييرات بوده است. HP در آن موقع پيشتاز ارائه ايده بيانيه ارزشهاي شركت بود. الان همه كاركنان ما مي فهمند كه نه تنها «چه» انجـــام داده ايم، بلكه «چگونه» آن را انجام داده ايم. «راه HP » بدينگونه متولد شده است. نبايد فراموش كنيم كه اين راه، يك شبه اتفاق نيفتاده است، بلكه حاصل سالها تجربه در خود شركت و تلاش براي «اجراي» ارزشهاي شركت بوده نه تنها «خلق» آنها.
! از بيانيه ارزشها و راه HP سخن گفتيد. چه احساسي نسبت به ديويد پكارد و بيل هيولت
بنيانگذاران شركت داريد؟ - وقتي شما به عكسهاي آن دو نگاه مي كنيد كه كنارهم در كارگاه يا در جلوي گاراژ خيابان ADDISON ايستاده اند: به نظرتان نمي آيد كه موفقيت آن شركت حتمي بوده است. آنها تنها با 538 دلار و يك رؤيا بين خود شروع كردند كه جهان را تغيير دهند و اين كار را كردند. در 1940 ميلادي كه هيچ كس كارخانه الكترونيك ايجاد نكرده بود آنها ايجاد كردند. در 1943 ميلادي چنان دستگاههاي فركانسي ساختند درحالي كه تجربه قبلي روي آن نداشتند. در 1972 ميلادي كه هيچ كس تصور وجود يك ماشين قابل حمل را نمي كرد كه بتواند معادلات رياضي پيچيده را انجام دهد _(ماشين حساب) ولي آنها جيبي آن را ساختند. در 1984 ميلادي كه خواندن و نگهداري مدارك مشكل بود چاپگرهاي عالي ساختند.
هيولت و پكارد فهميدند كه HP بايد راهرو بودن يا راهبربودن را انتخاب كند و آنها راهبر بودن را انتخاب كردند. آنها با نوآوري پيش رفتند. نبوغ «راه HP » به عنوان يك ميراث، آن است كه بر نوآوري بنا شده است و ظرفيت پذيرش تغيير و انعطاف براي جذب آن را دارد. هيولت و پكارد متوجه شدند كه راز حقيقي موفقيت آنها طرحها و كارخانجات و محصولاتشان نيست، كاركنانشان است. آنها فهميدند كه اگر شما كاركنان را باور كنيد و در اميدها و رؤياهايشان شريك شويد و اجازه دهيد كه از تمام استعدادشان بهره گيرند، آنها مي توانند كاري بس بزرگ انجام دهند. اين همواره راز «راه HP» بوده و خواهدبود. اخيراً شاهد ادغام بحث برانگيز شركت شما و شركت كمپك بوديم. با وجود آنكه والترهيولت فرزند بيل هيولت با ادغام شركت مخالف بود و آن را به ضرر HP مي دانست، شما چگونه احتجاج مي كرديد؟
- ما بايد آينده را بسازيم. ميراثي كه به ما رسيده مبتني بر نوآوري و ارزشهايي است كه بهاي آن ابدي است. ما نمي توانيم شركت را درجاي خود نگه داريم. ما بايد با شهامت و تدبير شركت را به پيش ببريم. به قول پكارد: «اگر ما در حوزه فناوريهايي كه سريع تغيير مي كنند وارد شـــويم براي آنكه ثابت باقي بمانيم، باخته ايم». HP نمي تواند شركتي باشد كه در زمان حال منجمد شود و بايستد. شركتهاي مبتني بر فناوري بايد آينده را بسازند. HP يك شركت زنده است با كاركناني مستعد، بلندهمت و آرزوها و رؤياهايي براي تحقق. شما اگر به جاي فكر بهبود، درصدد توجيه و دفاع از عملكرد خود برآييد، اين آغاز مراحل
شكست شماست. ! درمورد تاسيس شركت جديدي به همان نام HP كه 64 درصد سهم آن متعلق به شما و 36 درصد آن متعلق به كمپك است دو نظر ارائه شده است. برخي معتقدند شما با تركيب مالي 87 ميليارد دلاري به غول جديد توليد رايانه هاي شخصي تبديل خواهيد شد و به حد سردمدار تجارت فناوري اطلاعات يعني IBM خواهيد رسيـــد.
اما برخي معتقدند دو بازنده هرگز نمي توانند يك برنده را بسازند. نظر شما چيست؟ - يك آرزوي اصلي براي HP آن است كه براي شركت IBM به عنوان رقيبي قدرتمند، برجسته و با ذوق مطرح باشد. ادغام ما با كمپك، ظرفيتهاي ما را در حوزه هايي مانند چاپگر، دوربينهاي عكاسي، دستگاههاي الكترونيكي، شبكه و خدمات رساني افزايش مي دهد.
اين ادغام، آنگونه كه خـود شما هم تصريح كرده ايد به سود «لينوكس» تمام شده وخواهد شد. در اين ميان با «مايكروسافت» چگونه كنار مي آييد؟
- من فكر مي كنم بهتر است به جاي جنگيدن با مايكروسافت كه بازار نرم افزارهاي DESKTOP را قبضه كرده&، بيشتر به جنبه هاي قدرت لينوكس كه بيشتر در SERVERها نمود دارد تاكيد داشته باشيم. درست است كه اين صنعت به گونه اي است كه دست اندركاران آن حين رقابت دوست دارند مثل سگ با هم بجنگند اما واقعيت آن است كه اگر انرژي خود را صرف امور بهتري كنيم به نفع ماست. از محاسن لينوكس آن است كه ساخته و پرداخته و انباشته شده تجربيات بسياري از متخصصان است و به كوششهاي انفرادي تكيه ندارد. فراموش نكنيد قدرت يك ايــده خوب را هرگز نمي توان دست كم گرفت.
شما تكيه بسياري بر حفظ ارزشهاي شركت داشته ايد. فكر نمي كنيد با ادغام اين دو شركت بزرگ، ارزشهاي HP نيز لطمه مي بيند؟
- البته يكي از چالشهايي كه دو سال پيش با آن مواجه بوديم چگونگي ادغام اين دو سازمان بزرگ بود بدون اينكه ارزشهايي كه باعث موفقيت ما بود فدا شود. لذا قبل از اعلام ادغام، مطالعات فرهنگي بسياري در دو شركت انجام داديم براي اينكه ارزشها و انگيزه هاي كاركنان را بشناسيم و آنچه به آنها تعهد و غرور مي دهد. اين مطالعه شامل مصاحبه با 127 مدير اجرايي و 138 گروه انتخابي بود كه بيش از 500 مدير و كاركنان دو شركت در 22 كشور جهان را دربرمي گرفت. درنهايت ما توانستيم مسائل كليدي و ارزشهاي مشترك HP و كمپك را مشخص كنيم. جالب آنكه ارزشهايي كه از آن كار بيرون آمد همان ارزشهاي اوليه HP بود، به اضافه تاكيد بر آنچه امروز نياز است يعني سرعت.
شما در دانشگاه، ازجمله فلسفه و تاريخ قرون وسطي خوانده ايد. بسيار عجيب است كه از يك شركت عظيم مبتنـــي بر فناوري ســـردرآورده ايد. چطور شد آن رشته را انتخاب كرديد و چه شد كه به اينجا رسيديد؟
- البته ممكن است براي شما عجيب باشد كه چطور كسي كه رشته تحصيلي اش فلسفه و تاريخ بوده از شركتي با فناوري بالا سردربياورد. آنچه مرا به اين رشته كشاند كنجكاوي راجع به اين امر بود كه چه عاملي سبب تحول از قرون وسطي به رنسانس بوده است. چرا از تفكر قرون وسطايي به تفكر روشنگري تغيير مسير داديم. قرون وسطي يك مرحله جالب در تاريخ بشريت است زيرا بشريت از تاريكي و نوميدي به روشنايي و خوش بيني منتقل شد و عجيب نيست كه من كنجكاوانه بخواهم بدانم ما اين تغيير را چگونه انجام داديم. رنسانس پايان قرون وسطي است. خط جدايش دوره تاريكي و روشنايي است. رنسانس توانست روشنگري بيافريند و انقلاب صنعتي و دموكراسي و آزادي را هديه آورد.
دليلي كه من فناوري را دوست دارم تنها خود فناوري نيست بلكه آن چيزي است كه فناوري انجام آن را ممكن مي سازد. در رنسانس نيز اولين چيزي كه اتفاق افتاد اختراع ماشين چاپ بود اما به تنهايي اثر نداشت. فناوري «لازم» بود، اما «كافي» نبود. تنها زماني يادگيري گسترش يافت كه گروهي از پيشروان صنعت چاپ با گروهي از دانش آموختگاني همكاري كردند كه منابع علمي را از منابع ديگر ترجمه مي كردند. مردم وقتي جنبه هاي مثبت و سودمند اختراعات را در زندگي خود ديدند ترس و اضطراب آنها از پذيرش تغييرات جديد ازبين رفت.
شما از رنسانس دوم سخن گفته ايد و آن را «رنسانس ديجيتالي» ناميده ايد. منظورتان از اين تعبير چيست؟
- من عميقاً براين باور هستم كه ما در آغاز يك رنسانس ديگر هستيم: رنسانس ديجيتالي. ماهيت و نتــايج اين رنسانس عميق تر و گسترده تر از رنسانس اول است. در رنسانس ديجيتالي توانمندسازي افراد توسط بازكردن قفل از مخــــزن غني ترين دارايي آنها انجام مي شود يعني ايده هاي بزرگ و ابداعات بزرگ. مي توان گفت رنسانس ديجيتالي&&، رنسانس اول را كه آغاز شده بود تكميل مي كند و به ما همه ابزارهاي لازم را مي دهد تا داوينچي و ميكل آنژ باشيم. با اينكه «فناوري» و «كسب وكار» در آستانه يك رنسانس ديجيتالي هستند اما رويكرد ما به خط مشي سازي هنوز در دوران صنعتي باقي مانده است. ما اگر بتوانيم پلي بين فاصله كسب و كار و دانش و حكومت بزنيم به گونه اي كه همه اين رنسانس جديد را بفهميم و تقويت كنيم، اين شانس را داريم كه رنسانس دوم را حقيقتاً جهاني و همگاني كنيم. تفاوت خصوصيات دنياي قديم و جديد در چيست؟
- در جهان قديم حكومتها سعي در ايجاد ديوارهايي براي محافظت از امنيت ملي داشتند، اما درجهان كنوني اين ديوارها درحال فروريختن است. درجهان قديم، حكومتها بر جريان ايده هاي حساس و نوآوريها كنترل داشتند اما كسب و كار در دنياي جديد درحال به مشاركت گذاشتن بهترين ايده هاست. در دنياي قديم نوك پيكان فناوري «حكومتها» بودند اما در دنياي جديد، فناوريهاي نوين و برتــر توسط شركتها و كسب و كارها مطرح مي شود و به پيش مي رود و نه حكومتها. نشانه عصر صنعتي «ماشين» بود و قانون آن «مكانيك». اما حالا هر نوع مرزي بين كشورها، شركتها، ايده ها و نهادها از بين رفته است. سرعت تغيير، شتاب گرفته است. چشم انداز عصر جديد ديگر ماشين نيست بلكه به اعتقاد من يك «سيستم بيولوژيكي» است. مرد رنسانس ديجيتالي ما «داود» ميكل آنژ است با قدرت جادويي در انگشتانش. در رنسانس ديجيتالي، داود مجبور نيست براي شبكه كار كند، شبكه براي او كار مي كند: صامت، غيرمحسوس، اتوماتيك، همواره، ايمن و راحت. مــا اين دنيا را در آزمايشگاههاي HP ساخته ايم و آن را «شهر ايده آل» (COOL TOWN) ناميده ايم. مجموعه اي از فناوريهاي عظيم اين شهر را پشتيباني مي كند.
اين مجموعه فناوري پشتيبان شامل چه چيزهايي است؟ مولفه ها و مشخصه هاي آن كدام است؟ - الف - تجهيزات اطلاعاتي، مثل رايانه هاي شخصي، تلفنهاي ماهواره اي، خودروها و وسايل خانگي و ساير تجهيزات الكترونيكي هوشمند. هرچيز كه «تراشه» اي درون آن باشد و بتواند هوشمند شده و به اينترنت متصل شود. مــــــا پيش بيني ميليونها نوع از اين وسايل مي كنيم؛
ب - زيرساختارهاي اينترنتي «هميشه فعال» كه به منزله فضاي تنفسي براي ماست. منظور از اين زيرساختهـــــا، برنامه ريزي، طراحي، مدل سازي و اجراي خدمــــــات مناسب، نرم افزارها و سخت افزارهاي عالي، محيطهاي عامل مناسب و پايش، مديريت و پشتيباني محيطهاست. زيرساخت اينترنتي «هميشه فعال» از الزامات زندگي ديجيتالي است.
ج - خدمات الكترونيكي.
ما در HP عصر آينده را عصر «خدمات الكترونيكي» نام نهاده ايم. خدمات الكترونيكي يعني خدمات مبتني بر اينترنت. موج بعدي تغيير اينترنت، سريعتر و عميق تر از آن چيزي است كه ما الان در آن به سر مي بريم. نفس عميق بكشيد و كمربندهايتان را محكم ببنديد! اين انقلاب «در حركت» (MOBILE) صورت مي گيرد: اينترنت در حركت&، تجارت الكترونيكي در حركت و خدمات الكترونيكي در حركت. خدمات الكترونيكي ساختاري از شبكه را باز مي گشايد كه در آن كسب و كار سيال تر و انعطاف پذيرتر است. در اين حالت توانائيهاي شبكه ازحالت «خودت انجام بده» به «برايم انجام بده» تغيير مي كند.
! با اين توصيف، چشم انداز فناوري اساساً تغيير خواهدكرد؟
- بله، تمامي زنجيرها و موانع به صورت الكترونيكي شكسته خواهندشد. خدمات، الكترونيكي خواهدشد. منظور از خدمات الكترونيكي، هر فرايند، كاربرد و دارايي است كه بتواند ديجيتالي شود و در «وب» قرار گيرد. زيرساختهاي مبتني بر اينترنت مثل آب در دسترس خواهندبود، مثل هوايي كه در آن تنفس مي كنيم. ميليونها تجهيزات با اطلاعات جديد به وسيله يك تراشه در آن ساخته خواهدشد. الان به تلفنهاي همراه نگاه كنيد، چه خدماتي ارائه مي دهد: خدمات اطلاعاتي، جستجو^، تفريحي، شخصي، ارتباطي و انتقالي. كسب و كار الكترونيكي و تجارت الكترونيكي كاراتر خواهدشد. ما اساساً به دوران متفاوتي از عصر اينترنت يعني خدمات الكترونيكي وارد خـــــواهيم شد. با خدمات الكترونيكي شما مي توانيد به مشتريانتان در هر كجا باشند دسترسي داشته باشيد، حتي اگر درحال حركت باشند. زيرا هر چيزي كه در آن يك «تراشه» باشد سكويي مي شود براي ارائه خدمات. دردنياي خدمات الكترونيكي، همه چيز به «فرصت اندوخته كردن» تبديل مي شود:
اندوخته مادي، سرمايه اي، دانش فني و تجربه. جايگاه ابداع و نوآوري در عصر اطلاعات چيست؟
- آنچه در اين عصر مهم است نوآوري است و نيز ابداع مجدد(REINVENTION) . افراد هميشه بايد به نوآوري و خلاقيت بينديشند. براي اين كار نيازي به امكانات زياد نيست. در هر مكاني خلاقيت بروز پيدا مي كند. به نظر من نوآوري عبارتست از ابداع يك ايده يا يك وسيله يا يك سازمــــان يا يك كار هنري. به همين جهت مي گويم هركس در هر جا مي تواند يك مبتكر باشد. ابداع مجدد يعني بكارگيري يك ابداع كه براي رفع نيازهاي گذشته پديد آمده، براي رفع نيازهاي حال يا آينده. فرايند ابداع و ابداع مجدد هيچگاه خاتمه نمي يابد.
شما درجايي سخن از «تفكر ابداعي» به ميان آورده ايد. منظورتان از اين مفهوم چيست؟ - باور من آن است كه براي هر فرد يا سازمان كه مي خواهد بازيگر نقشي در عصر اينترنت باشد «تفكر ابداعي» ضروري است. تفكر ابداعي يعني:
مسائل را وارونه كردن و از زاويه اي ديگر به آنها نگاه كردن؛
حــركت به سمت خلق آينده نه فقط پاسخ عكس العملي به آن؛
پذيرش ايده هاي آزاد هنگام رويكرد به حل يك مسئله.
جايگاه شركتها در عصر آينده چه خواهدبود؟
- در دنياي «خدمات الكترونيكي» شركتها كه قبلاً به صورت واحدهاي مجزا بودند به صورت «اندامواره» (ORGANIC) خواهندبود نه «<ماشين». شركت، ديگر يك واحد ايستا از خطوط و مكعبهاي روي نمودار سازماني نيست يا رديفها و ستونهاي ساده از اعداد و شاخصها. شركت يك سيستم زنده است كه در يك اكوسيستم در تعامل با ديگر سيستم هاي زنده عمل مي كند.
نقش آموزش براي دستيابي به موفقيت در عصر رنسانس جديد چيست؟ نسبت آن با فناوري چگونه است؟
- آموزش مهمترين اهرم اثربخش براي افزايش مــــوفقيت اقتصادي و رشد نيروي كار آموزش ديده است. درست است كه در 25 سال آينده فناوري تغيير مي كند اما حقيقت آن است كه فناوري همواره به عنوان يك ابزار باقي خواهدماند. مهمترين جزء در كلاسهاي درس ما همان چيزي باقي خواهدماند كه امروز هست: معلمــان. معلماني كه با علاقه و فكر مي خواهند از فناوري براي آزادساز استعدادهاي بشري و آموزش فكر و شخصيت دانش آمـــوزان استفاده كنند. معلم است كه مي دانـــد چگونه آتش فكر دانش آموز را شعله ور سازد، تفكرش را شكل دهد و استعدادهايش را شكوفا سازد. در اين ميان فناوري يك وسيله براي اوست. رايانه تنها وقتي قدرتمند است كه فكر معلمان قدرتمند باشد. پس فناوري تنها يك ابزار است براي رسيدن به هدف و خود به تنهايي نمي تواند هدف باشد.
من شخصاً به اين موضوع علاقه مندم كه شركتهــــــا، فرهيختگان، مربيان و معلمان مي توانند با يكديگر كار كنند. زماني كه در MIT درس مي خواندم پايان نامه من راجع به همين موضوع بود كه اين همكاري چگونه مي تواند باشد كه فرصتهاي پاسخگويي به استعدادهاي دانش آموزان پديد آيد. هرچه فناوران و معلمان بيشتر با هم باشند و بيشتر با هم كار كنند، استعـــــدادهاي دانش آموزان بيشتر شكوفا مي گردد، اقتصاد قويتر مي شود و كشور نيرو مي گيرد. قبلاً به ترجمه منابع علمي در دوره رنسانس اشاره كردم. اساساً رنسانس وقتي به پتانسيل و ظرفيت حقيقي خود دست يافت كه فناوري جديد با نيروي معلمان و مربياني پيوند خورد كه از آن فناوري استفاده كردند.
شما بسيار به نقش نيروي انساني تاكيد داريد و در سخنانتان به شيوه بنيانگذاران شركت در «راه HP» در اين مورد اشاره كرديد. چگونه به بهترين وجه مي توان از اين نيروي عظيم استفاده كرد؟
- همه مي دانيم كاركنان دوست دارند كار و وظيفه خـــــود را به خوبي انجام دهند. آنها مي خواهند موردتوجه و احترام باشند. اين احساس حقيقي را داشته باشند كه كار آنها فضيلت و كمال دارد، به ايده ها و دستاوردهــــــــايشان توجه مي شود. آنها مي خواهند چيزي بزرگتر از خودشان باشند، بخشي از يك ديدگاه، جهت و اهداف وسيع تر در شركتي كه در آن كار مي كنند. اكنون كوهي از شواهد وجود دارد و اين ايده را پشتيبانــي مي كند كه اهداف شركت مي تواند به بهترين وجه توسط كاركنان تحقق يابد، كاركناني كه ديدگاه شركت را مي فهمند و پشتيباني مي كنند و اجازه انعطاف در حركت به سمت اهداف شركت را مي دهند.
چگونه مي توانيم تغييرات دائم را جهت دهيم و اساساً چه موضعي در برابر تغيير بايد داشته باشيم؟ - كاركنان HP همواره مي دانند كه تنها امر «ثابت» در صنعت «تغيير» است، و پاسخگويي به تغييــر تنها راه مطمئن براي ساختن يك كسب و كار پايدار. البته هيچ فرمول جادويي براي تغيير و هيچ نسخه نوشته شده اي وجود ندارد، اما من عميقاً فكر مي كنم بايد چارچوبي براي نگرش به تغيير، مهار آن و استفاده از آن داشته باشيم. فرايند تغيير درHP يك ارزيابي مستمر است شامل:
- نگاه به بازار، يعني توجه به جهان و ارزيابي اينكه چه چيزي ارزشمند است؛
- نگاه به آينه، يعني نگاه صادقانه به خود، فهم حقيقت و صادقانه عمل كردن؛
- نگاه به آينده، يعني همواركردن راههاي جديد.
البته بايد به يــــاد داشته باشيد كه تغيير يك شبه به دست نمي آيد و نياز به صبر و ديد بلندنگر دارد.
پيشرفت سريع فناوري اطلاعات، فاصله كشورها و ملتهاي پيشرفته را با سايرين بسيار فراخ كرده و «شكاف ديجيتالي» پديد آمده است. چگونه مي توان اين شكاف را پر كرد؟
- يكي از مهمترين چالشهاي عصر ما، غلبه بر شكاف ديجيتالي جهاني است. براي پركردن اين شكاف، HPبرنامه E-INCLUSION را طراحي كرده است براي گسترش منافع دنياي ديجيتالي به مناطقي كه تاكنون محروم مانده اند&، يعني شهرها و روستاها و كسب و كارها درهمه جاي دنيا كه تاكنون ابزار مشاركت در نوآوري را با بقيه جهان نداشته اند. اين كار ازطريق آموزش و دسترسي به توسعه فناوري و اجتماعي ميسر مي شود. اين مسئله به بازيابي رايانه هاي شخصي و تحميل فناوري غربي به ملتهاي درحال توسعه برنمي گردد. ما مي دانيم تعهد حقيقي ما صرفاً دادن فناوري يا پول نيست. آنچه مهم و مشكل است فراهم آوردن معلمان آماده براي مردم، مسير پيشرفت شغلي و آموزش و تربيت يكايك آنان است، يعني ارائه راه حلهاي پايدار محلي باتوجه به شرايط بومي آنها. HP در كشورهاي مختلف اين كار را كرده است. در مدارس آفريقا كه حتي تجهيزات و موادشيميايي در آزمايشگاه شيمي ندارند و معلم ها با استفاده از تخته، شكل مواد و آزمايشهاي شيميايي را به دانش آموزان نشان مي دهند HP حضور دارد. در آزمايشگاه رايانه آنها را مي بينيد كه تجربه شيمي را به صورت ON LINE و با استفاده از پايگاههاي اطلاعاتي شيمي در اينترنت فرامي گيرند.
فكر مي كنيد وقتي افراد آب آشاميدني سالم و بهداشت اوليه نداشته باشند نسبت به اينترنت حساس هستند؟ - ما دريافته ايم كه راههـــايي براي پركردن و پل زدن اين شكاف وجود دارد. فناوري اطلاعات راه ميان بر و پرش قورباغه اي پيشرفت است. شما مي دانيد سرعت رشد اقتصادي در كشورهاي درحال توسعه در سه چهار سال اخير مطابق آمار بانك جهاني 1/5 تا 2 برابر كشورهاي پيشرفته بوده است. نرخ سرمايه گذاري در فناوري اطلاعات نيز دو برابر جهان صنعتي بوده است.
من آدم خوش بيني هستم و باور دارم كه ما وارد رنسانس خلاقيت و ابداع مي شويم، دنيايي كه فناوري مي تواند نه تنها براي خلق ثروت بلكه براي تحول زندگي و پركردن شكافها مورداستفاده قرار گيرد. اگر فراموش كنيم كه هدف فناوري، مردم هستند شكست خواهيم خورد. فناوري مي تواند توانمند سازد و رهايي بخشد نه اينكه محروم سازد و جلوگيري كند. فناوري تنها وقتي ارزشمند است كه به عنوان ابزار مورداستفاده قرار گيرد و هدف نباشد. ما بايد ديد فناوري و تئوريهاي سياسي و اقتصادي خود را به سمت «مردم» جهت دهيم.
شما پس از حادثه 11 سپتامبر در برخي سخنانتان آن را نماد قابل تأملي در اين زمينه دانسته ايد. به عنوان رهبر يك شركت عظيم مبتني بر فناوري چه تحليلي از اين واقعه داريد؟
- واقعيت آن است كه ما در يك اكوسيستم يگانه جهاني هستيم كه با هم همپوشاني دارد و به هم متصل است. از موفقيتهاي يكديگر منتفع مي شويم و از شكستهاي يكديگر رنج مي بريم. 11 سپتامبر با وضوح بيشتري اين موضوع را نشان داد. بيش از 60 كشور در آن روز شهروندان خود را از دست دادند. هر نوع ناتعادلي يا تقارن خود را در جنبه هاي منفي و مثبت مثل جنگ، بلا و مصيبت، شكست اقتصادي و يا رفع موانع، بازشدن سيستم ها و توزيع مناسب فرصتها نشان مي دهد. سيستم به توازن و تعادل نياز دارد. من بعد از حادثه 11 سپتامبر مثالي را از جمعيت جهان شنيدم. اگر دنيا را در دهكده 100 نفري خلاصه كنيم نسبت جمعيتي چنين است: 57 نفر از آسيا، 21 نفر از اروپا، 14 نفر نيمكره غربي و 8 نفر از آفريقا. در اين دهكده 70 نفر قادر به خواندن نيستند، 65 نفر هرگز يك مكالمه تلفني نداشته اند، 50 نفر از سوءتغذيه رنج مي برند، 20 نفر هرگز به يك ليـــوان آب آشاميدني بهداشتي دسترسي نداشته اند. تنها يك نفر تحصيلات دانشگاهي دارد و تنها يك نفر صاحب رايانه است. يك نفر! حال تصور كنيد اين افراد واقعاً در يك دهكده زندگي كنند و درد ديگري را نفهمند كه او چگونه زندگي مي كند. آنكه به آب تميز دسترسي دارد و رايانه و تحصيلات دانشگاهي دارد برود سوار ماشينش شود و تلويزيون ماهواره ايش را تماشا كند و به راحتي از زندگي لذت ببرد، درحالي كه كودكان در كنار خيابان زير يك سقف تاريك و مخروبه نشسته اند و براي غذا گدايي مي كنند. چه اتفاقي مي افتد؟ واقعاً تصور آن سخت نيست كه اين نوع تبعيض درنهايت به چه تراژدي وحشتناكي منجر خواهدشد. در زماني كه هنوز بيش از يك ميليارد انسان با درآمد روزي يك دلار زندگي مي گذرانند سخت نيست بفهميم كه چرا آنها مي ترسند و مقاومت مي كنند و خشونت به خرج مي دهند. مسير جهاني شدن و فناوري اطلاعات كه موفقيت و پيشرفت را براي ميليونها نفر به ارمغان آورده است پايدار نخواهدماند اگر ميلياردها نفر ديگر احساس كنند كه اصلاً در آن سهمي ندارند. نقش رهبران در اين ميان چيست؟
- حادثه اي اين چنين انسان را وامي دارد كه عميقاً راجع به نقش رهبـــــــري فكر كند. 11 سپتامبر آغاز دور جديدي از رهبري را نشان داد كه در آن شركتها بايد مسئوليت بيشتري در سطح جهاني بپذيرند. اين يك واقعيت است كه اگر ما مسئوليت از بين بردن شكاف بين داراها و ندارها، بين دارندگان فناوري و محرومين از فناوري را نپذيريم، نمي توانيم خود را رهبر بناميم. ما بايد به نقش مديريت و رهبري بويژه در كسب و كار تمركز و تاكيد كنيم. موفقيت ما به عنوان رهبر چنين مشخص مي شود: توانايي در فهم اينكه چگونه شركتهاي ما مي توانند تاثيرات مثبت روي خانواده، شركت، ملت و تمام مردم داشته باشد. با جهاني شدن، مسئوليت ما نيز جهاني مي شود. اگر ما درسي از حوادث 11 سپتامبر بگيريم آن است كه همانگونه كه اشاره كردم اقتصاد جهاني كه موفقيت را براي ميليونها نفر به ارمغان آورده است پايدار نخواهدماند اگر ميلياردها انسان ديگراحساس كنند كه سهمي از آن ندارند. ديد بشردوستي سنتي كافي نيست. اكنون مديران شركتها بيش از هر زمان ديگر فرصت دارند تعريف مجددي از نقش شركت در سطح جهاني داشته باشند! در بهبود سطح زندگي مردم، اجتماع و ملتها. اين از يك سو به معناي آن است كه بايد جزئي از اجتماعي باشيم كه در آن كسب وكارمان را انجام مي دهيم و ازسوي ديگر به معناي آن است كه بايد شهروندان جهاني خوبي باشيم، استانداردهاي بالا را نگاه داريم و الگـــــوي خوبي در زمينه هاي زيست محيطي، كاري، اخلاقي و حقوق انساني
ارائه دهيم. ما بايد كسب و كارمان را به گونه اي بسازيم كه نه تنها ارزش براي سهامداران بيافريند بلكه ارزشهاي اجتماعي پايدار خلق كند. شغل ما و وظيفه ما اين است كه از موتور محرك «سود» براي افزايش توانمنديها، گسترش اميد و خاموش كردن آتش يأس و نااميدي درجهان استفاده كنيم. آنچه مهم است آن است كه در بحث جهاني سازي گوشه انزوا نگزينيم بلكه ببينيم مشكل چيست و سعي دريافتن راه حل حقيقي براي آن داشته باشيم.
تفاوت مفهوم و حوزه مديريت و رهبري در گذشته و اكنون چيست؟ مسئوليت مديران و رهبران چگونه عوض شده است؟
- مسئوليت رهبران حكومتها و شركتها در رنسانس جديد، سرمايه گذاري در آزادسازي پتانسيلهاي انساني است. در تحول از قرون وسطي به رنسانس نيز اين تنها ابداعات و اختراعات نبود كه تحول را ايجاد كرد بلكه باور پتانسيلهاي انساني بود. رهبري در رنسانس ديجيتالي تنها به كنترل تصميم گيري خلاصه نمي شود. رهبران وقت ظرفيت كنترل هر تصميمي را ندارند. رهبري صرفاً عنوان و موقعيت در رده بندي سازماني نيست. رجز خواندن و مباهات كردن يا نبردكردن يا جمع ثروت نيست. ثروت به اندازه توانايي هدفي كه پشت آن قرار دارد، سودمند است. رهبري در عصر رنسانس ديجيتالي تشويق تواناسازي است. رهبران درمي يابند كه برنامه ريزي راهبردي و اجرا مفاهيم بي مسمي نيستند، هر دو عنصر درنهايت به «افراد» برمي گردند. بزرگترين برنامـــه هاي راهبردي در دنيا و دقيق ترين برنامه هاي مالي اگر برپايه مردم استوار نباشند موقت و زودگذر خواهندبود. رهبري در عصر جديد فهم اين مطلب است كه هركس روي كره زمين متولد مي شود با استعداد رهبري زاده مي شود، چه عمل رهبري كوچك و چه بزرگ و اعمال كوچك رهبري مي تواند دنيا را تغيير دهد همانگونه كه اعمال بزرگ.
ما در رنسانس ديجيتالي به رهبراني نياز داريم كه كنترل نمي كنند، تواناسازي مي كنند. تصميم گيريها را كنترل نمي كنند، سوالات صحيح مي پرسند. آنها به سهولت محيطي فراهم مي آورند كه در آن فكر و قلب افراد، خلاق، شجاع، انساني و مستحكم مي شود. فضايي كه افراد آرزو دارند كارهاي مفيد و مهم انجام دهند و بتوانند جهان را تغيير دهند. من صادقانه باور دارم كه شركتهاي پيروز اين قرن آنهايي هستند كه با عمل خود ثابت مي كنند كه مي توانند سودمند باشند و ارزشهاي اجتماعي را بالا ببرند. آنها ازطريق كسب و كار، سوخت و موتور محرك تغييــرات اجتماعي را فراهم مي آورند. اين واقعيت جديد دنيــــــاي كسب و كار است كه بايد آن را پذيرفت.
آيا رهبران ما به اين درك رسيده اند؟ آيا رهبران ما اكوسيستمي را كه در آن زندگي مـــي كنيم مي فهمند؟ آيا خط مشي هاي آنان پاسخ مناسبي به اين چشم انداز جديد كسب وكار است؟
- البته نه. هيچ كس دنياي جديد را به قدر كافي نمي فهمد. اما بايد بدانيم ريسك ناديده گرفتن دنياي جديد يا كوشش براي همخواني كردن آن با قوانين كهنه بسي بيشتر است از اينكه ياد بگيريم چگونه با زمان تغيير كنيم يا چگونه تغيير را رهبري كنيم. خط مشي هاي مبتني بر كنترل و محصور در مرزهاي جغرافيايي كه در اقتصاد صنعتي قرون وسطي بود ديگركاربرد ندارد. مثلاً سيستم مالياتي قديم براي اينترنت كارا نيست. ! برداشت شما از نقش مديريت در اين سه سالي كه رهبري HP را به عهده گرفته ايد چيست؟
- آنچه من در اين مدت به آن رسيده ام آن است كه وظيفه رهبري بسيار بيشتر از پذيرش مسئوليت هيئت مديره يا تيم مديريت است: كار براساس «اصول» و كاراتر كردن شركت. شغل مديريت عبارتست از پرسيدن پرسشهاي خشن، گفت وگو و بحثهاي باز و صادقانه انجام دادن و فراهم آوردن دسترسي باز به كاركنان واطلاعات، چه خوب، چه بد و چه زشت. در HP ما «عمليات درهاي باز» داريم كه در آن اعضاء هيئت مديره آزادند كه با هريك از كاركنان تعامل داشته باشند. ما سياست درهاي باز را با تمام كاركنانمان تقويت كرده ايم. ما روشن ساخته ايم كه اين «حق» نيست بلكه يك تكليف و وظيفه است.
! شما به «اصول» اشاره كرديد، منظورتان از اصول چيست؟
- ارزشها. تقويت اصول در هر زمان و بويژه در مواقع آشفتگي نظير ادغام، ركود اقتصادي، تهديد جنگ و... بسيار مهم است. شخصيت ما به عنوان يك شركت همان اندازه مهم است كه توانايي ما ونتايج كار ما. ارزشها منعكس كننده اين هستند كه ما چگونه كار مي كنيم. تخم ارزشها بايد همه جا پاشيده شود. خلوص و صداقت در اتاق هيئت مديره توجه همه را به خودجلب مي كند. ارزشهايي كه بر اتاق هيئت مديره حاكم است نبايد با ارزشهايي كه درمحل كارخانه و كارگاه حاكم است تفاوت كند. همه بايد حقيقتاً به صورت باز به گفت و گو و ارزيابي بپردازند. بحثهاي آزاد، درهاي باز و دردستـــــرس بودن، تيم مديريت را كاراتر مي سازد و اين اصول بايد بخشي از وجود هيئت مديره و ساير جاها باشد. البته فرايندها، كنترلها و قوانين مي توانند و بايد مهم باشند. اما اينكه چگونه ما خود در شركت و در درون هيئت مديره عمل مي كنيم اثر بيشتري دارد تا گواهينامه اي كه امضا كرده ايم. البته مي توان نشست و بيانيه اي از ارزشهاي والا نوشت اما اساس كار «ارزشهاي زنده» است. چگونگي انجام يك كار همان قدر مهم است كه چه كاري انجام مي دهيم. رهبري شما به حركات جسورانه و خطرانگيز وابسته نيست بلكه به اعمال و رفتار جزئي نيز بستگي دارد. اگر شما «اخلاق» را بــه صورت نظام مستحكم در كسب و كارتان درنياوريد مشكل است كه آن ارزشها را در سطح بزرگتري مطرح كنيد و پيش ببريد. اگر ژن «صداقت» در هيئت مديره و سطح كــــارگاه مشابه و يكسان باشد آنگاه خط مشي ها و عمليات همراستا مي شوند و از بالا به پايين و پايين به بالا متـــوازن و يكپارچه مي گردند. «صداقت» يعني انتظار اينكه شما كارهاي صحيح انجام دهيد آن هم در وقتي كه كسي نظاره گر شمـــــا نيست. يعني هرچه مي گويند انجام دهيد. يعني حرف شما سند تضمين عمل شما باشد. عمليات كسب و كار توسط فرهنگ شركت پيش نمي رود، عمليات كسب وكار فرهنگ شركت را منعكس مي كند. كاركنان اول نگاه مي كنند كه شما چگونه عمل مي كنيد و سپس چه مي گوييد. اگر شما حركت نكنيـــــد آنها به حرف شما گوش نمي دهند. آنچه عملكرد شركتها را متفــاوت مي سازد طرزعمل روزمره افراد سازمان است.
! شركت شما 140 هزار نفر پرسنل دارد. چگونه مي توانيد شرايطي ايجاد كنيد كه مطمئن شويد درهمه جا واقعاً استانداردهاي اخلاقــي رعايت مي شود؟
- مـــــا ازنام نيك و شهرت شركتمان سود مي بريم. لذا طي تمام جلساتي كه با پرسنل داشته ام از ارزشهاي شركت سخن رانده ام. ما سياست درهاي باز را دنبال مي كنيم. بايد هريك از كاركنان به تنهايي بتوانند مشكلات را به شكلي روشن بيان كنند. ما يك شماره تلفن داريم كه تمام پرسنل مي توانند با آن تماس گرفته و بدون ذكر نام نظرات و انتقادهاي خود را بگويند. آنان مي توانند در شبكه رايانه اي داخل شركت پيغام بگذارند و مستقيماً به من تلفن بزنند.
! شما از اصول، اخلاق و ارزشها در كسب و كار زياد سخن گفته ايد. اما در دنياي كسب و كار و بويژه در سالهاي اخير در سطح شركتهاي بزرگ شاهد رسوائيهاي مالي بوده ايم. چه عواملي در اين مورد دخالت دارند؟ - واقعيت آن است كه اين سوءاستفاده ها در فضايي اتفاق مي افتد كه مديريت «اصول» را فراموش مي كند. اصولي مانند آنكه: مديريت بايد شركت را مديريت كند نه ارزش سهام را. مديريت بايــــد بين سود كوتاه مدت و سرمايه گذاري بلندمدت موازنه برقرار كند. مديريت بايد راجع به يك دهه فكر كند نه يك فصل. همانگونه كه سود واقعي و گردش مالي واقعي و ترازمالي واقعي مسئله است، صداقت، راستي و مسئوليت پذيري هم مسئله است. به نظر من چندين عامل كنار هم قرار گرفته اند و اين شرايط را پديد آورده اند. مديران راستگو نبود و طمع كردند. آنها به شركتهايشان دروغ گفتند. سال 2001 ميلادي شركت «انرون» يك ميليارد دلار از حسابهاي مالي خود را كم جلوه داد. البته يك مديرعامل وظيفه دارد با فشارها مقابله كند و طبيعي است كه اهداف كوتاه مدت هم مهم هستند. اما بسياري از مديران در برداشت از نقش خود دچار اشتباه شده اند و اين مسئلـــه موجب نادرستي فعاليتهاي آنها مي شود. آنها فراموش كرده اند كه تنها موظف به رسيدگي به امور سهامداران نيستند و بايد به ارزشهاي مشتريان و جامعه نيز توجه كنند.
! با اين رسوائيها، بيش از 200 شركت آمريكايي مجبور به تصحيح صورت حسابهاي مالي خود شده اند. آيا كاپيتاليسم آمريكايي با يك بحران اخلاقي مواجه شده است؟
- رسوائيهاي اخير موجب شده تا تمامي مديران فعاليتهاي داخلي، كنترلها و سهام شركتها را يك بار ديگر با دقت موردبازبيني قرار دهند. موج رسوائيها نوعي پيغام بيداري براي همه ما بود و از اين منظر كاملاً مثبت و مفيد واقع شد. ما بايد «ايمان» و «حقيقت» را در اقتصاد آمريكا بازسازي كنيم.
! حدومرز اين بازرسيها و صدور دستورالعملهاي كنترل كننده چيست؟
- من در اين زمينه چيز بدي نمي بينم. اينكه گفته مي شود هم رؤساي هيئت مديره ها و هم مديران مالي بايد حساب پس بدهند نيز به اعتقاد من خواسته درستي است. اما گاه سعي مي شود سير تا پياز شركتها و تمام جزئيات آنها افشا شود. حركت به چنين سمتي تنها موجب پديدآمدن بازرسيهاي سطحي و بـــي ارزش مي شود كه حتي در گذشته هم تعداد آنها بيش از حد لازم بوده است. نيز اين خطر وجود دارد كه با رشد فزاينده دستورالعملها ريسك پذيري كه از الزامات زندگي تجاري است از بين برود. برخي مواقع انسانها اشتباهاتي را انجــــــام مي دهند، نبايد از هر اشتباهي نتيجه گرفت كه عامل آن متقلب و دروغگوست. افزايش كنترلها روح فعاليت در شركتها را از بين مي برد. بدون اينكه افراد خود تصميم بگيرند، ريسك و اشتباه كنند نمي توان اقتصاد را رشد داد. دستورالعمل به خودي خود اعتماد ايجاد نمي كند. وقتي آنها به لباسي تبديل مي شوند كه پوشيدن آن اجباري است ديگر تحركي در اقتصاد باقي نخواهدماند. ما بايد اعتماد از دست رفته را به دست آوريم: با مديريت كردن شركت نه ارزش سهام، با موازنه بين نيازمنديها و خواسته هاي سهامداران و مشتريان و كاركنان با اجتماع، با مديريت درازمدت نه كوتاه مدت كه مستلزم ساختن ارزشهاي پايدار براي همه است. مبناي پديدآوردن ارزشهاي پايدار خلوص واقعي و صداقت واقعي است. ! مي توانم بپرسم حقوق شما درماه چقدر است؟
- من حقوق ثابتي معادل يك ميليون دلار در ماه مي گيرم. همين مقدار هم بابت سود سهام دريافت مي كنم. البته بخش مربوط به سود سهام درحال حاضر قابل توجه نيست.
! اما گاه برخي مديران عالي دهها ميليون دلار دريافت مي كنند. چه مكانيسمي براي روشن ساختن اين كار بايد درنظرگرفت؟
- طبيعتاً درمورد شركتهاي «انرون»، «ورلدكام» و «تيكو» مثالهاي باورنكردني وجود دارد كه همه ما را شوكه كرده است. درآمدهاي مديران در گذشته داراي سقف خاصي نبوده است. من طرفدار سيستم مستحكمي هستم كه در آن حقوق يك كارمند تازه كار با حقوق رئيس هيئت مديره به طريقي ارتباط داشته باشد. ما در شركت داراي حقوقهاي ثابت هستيم و هريك ازكاركنــــــان متناسب با فعاليتهاي خويش مي تواند پاداشهايي هم دريافت كند. اما حقوق مديران به خصوص در آمريكا طي ده سال گذشته با سرعتي بيش از حد رشد كرده است. درمورد نامعقول بودن سرعت چنين روندي هيچ كس ترديد ندارد. اين روند نوعي بمب اجتماعي را نيز در دل خود نهفته دارد.
! به يك سوال شخصي برمي گرديم. تاثيرگذارترين نويسنده دنياي كسب وكار براي شما چه كسي بوده است؟ - اتفاقاً روزي كه در جشن بيستمين سالگرد رايانه شخصــيIBM شركت كرده بودم، روزنامه نگار جواني از من اين سوال را پرسيد. من به صفحاتي كه دست او بود نگاه كردم و ديدم مديران عاملي كه قبلاً او با آنها صحبت كرده بود نظراتي داده بودند. همانگونه كه ممكن است حدس بزنيد من اسم «تام پيترز»، «پيتر دراكر»، «گري همل» و «مايكل پورتر» را ديدم. من مكثي كردم و گفتم: «هگل»! خبرنگار كاملاً تعجب كرد زيرا اساساً هگل جزء ليست صاحبان كتاب در اين زمينه نيست. من توضيح دادم: «هگل، فرايند تز، آنتي تز و سنتز. من هر روز از آن استفاده مي كنم». او برپايه وظيفه خود يادداشت كرد هگل و رفت. در عصر ديجيتال «قــدرت» و «ارزش» در ارتباط با هم قرار گرفته اند. اين حقيقتاً فرايند تز، آنتي تز و سنتز است: «سود» در مقابل «ارزش اجتماعي». «كسب و كار بزرگ» در مقابل «افراد محلي». «جهاني سازي» در مقابل «خير بزرگتر». «نگهداري آنچه قديمي است» در مقابل «پذيرش آنچه جديد است».
! به عنوان آخرين سوال مي خواهم به رشته تحصيلي شما يعني فلسفه و تاريخ قرون وسطي برگردم. با توجه به نقشي كه تمدن اسلامي در رنسانس اول داشته است، چه خصوصياتي از اين تمدن باعث تاثيرگذاري بوده است؟ - زماني تمدني وجود داشت كه بزرگترين تمدن در دنيا بود. قادر بود قاره اي با كشورهاي متعدد تشكيل دهد كه از اقيانوس تا اقيانوس گسترده بود و ازكوههاي شمال تا استوا و بيابانها امتداد داشت. در اين قلمرو صدها ميليون انسان با نژاد و عقايد مختلف زنــدگي مي كردند. يكي از زبانهايشان يعني عربي زبان عالمگير بيشتر جهان بود؛ پل مابين مردم سرزمينهاي مختلف. ارتش آن از مردمي با مليتهاي مختلف تشكيل شده بود. حفاظت نظامي آنان صلح و موفقيت براي آنان به ارمغان آورده بود. تجارت اين تمدن از آمريكاي لاتين تا چين گسترده بود. موتور محرك اين تمــدن - بيش از هر چيز ديگر - اختراع و ابتكار بود. معماران آنها ساختمانهايي را طراحي مي كردند كه جاذبه را به مبارزه مي طلبيد. رياضيدانان آنها جبر و الگوريتم را ابداع كردند كه مي توانست ساختار رايانه ها را شكل دهد. پزشكان آنها بدن انسان را معاينه مي كردند و معالجات جديدي براي بيماريها مي يافتند. ستاره شناسان آنها به آسمان مي نگريستند، ستارگان را نامگـذاري مي كردند و راه مسافرت فضايي و اكتشاف را هموار مي ساختند. نويسندگان آنها هزاران داستان حماسي و افسانه اي مي آفريدند. شعراي آنها شعر عشق مي سرودند درحالي كه مردم پيش از آنها در ترس از تفكر در چنين مقوله هايي فرورفته بودند. زماني كه ساير ملل از مواجهه با ايده ها و انديشه ها مي ترسيدند اين تمدن آنها را زنده نگاه داشت. وقتي خطر سانسور، اضمحلال علم تمدنهاي پيشين را تهديد مي كرد اين تمدن دانش را زنده نگاه داشت و به ديگران منتقل كرد. اين «تمدن اسلامي» بود از سال 800 تا 1600 ميلادي كه امپراتوري عثمانـــــي و بغداد و سوريه و مصر را دربرمي گرفت.
گرچه ما غالباً از ديني كه به تمدنهاي ديگر داريم غافليم اما هديه آنها بخش عظيمي از ميراث ماست. صنعت و فناوري نمي توانست بدون مشاركت رياضيدانان عرب موجوديت يابد. شاعران فيلسوف صوفي مسلك مثل مولوي انديشه ما را نسبت به خود و حقيقت به چالش كشيدند. رهبران آنها تسامح و رهبري مدني را عرضه كردند. ما مي توانيم از اين نمونه ياد بگيريم: رهبري مبتني بر شايسته سالاري را. آن رهبري كه تمامي توانائيهاي جمعيت متنوع مسلمان، يهود و مسيحي را مهار ميكرد. اين نوع رهبري خردمندانه و روشنگرانه كه فرهنگ، تنوع، پايداري و شجاعت را بارور مي ساخت 800 سال ابداع و اختراع و موفقيت را رهبري كرد. در اين زمان تاريك ما بايد صريحاً شهادت دهيم و اظهار كنيم تعهدمان را به ساختن جوامع و نهادهايي كه آرزويشان اين نوع «عظمت» است.
منابع
1 - مجموعه 46 سخنراني كارلي فيورينا در سه سال اخير و به مناسبتهاي مختلف كه در پايگاه اطلاعاتي شركت HP آمده است: www.hp.com
2 - روزنامه همشهري، 21 شهريور و 19 بهمن 1380 و 26 شهريور و 17 اسفند 1381.


